وصل
ای خدا
این وصل را
هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین
و
سرگردان مکن
بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
نیست در عالم ز هجران تلختر
هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 3:21 توسط حسین صابری
|