گوته : وقتي با انساني همانگونه كه هست رفتار مي كنيم،او را به كمتر از آنچه هست تنزل داده ايم . وقتي با او طوري رفتار مي كنيم كه گويي هم اكنون به آنچه بالقوه مي توانست باشد رسيده است ، او را آنگونه كه بايد باشد اعتلا بخشيده ايم .

پيش از اين چهار برگه در مورد وضعيت هاي كودك والد بالغ و روابط بين آنها تقديم كرده ام كه اكثرا از كتاب وضيعت آخر سرچشمه مي گرفتند . در اين سري قصد دارم خلاصه اي از كتاب ماندن در وضعيت آخر را برايتان بازگو كنم كه خالي از لطف نخواهد بود. اميدوارم مرا از نظرات خود بي نصيب مگذاريد .

 در اين بخش مي خواهم به بررسي وضعيت "من خوب نيستم ـ شما خوب هستيد" از يك طرف و وضعيت "من خوب هستم ـ شما خوب هستيد" از طرف ديگر بپردازم .

"من خوب نيستم ـ شما خوب هستيد"  : اولين وضعيتي است كه انسان با آن روبرو شده است،  احساسي كه در دوران كودكي در ما شكل گرفته است و در مغز ما ثبت و ضبط شده است و هيچگاه از بين نمي رود و هر آن امكان بازنواختن آن هست . كودك هر چه قدر هم كامل باشد ، كوچك است و والدينش بزرگ. او ناتوان است و آنها توانا و از همه مهمتر او كاملا به آنها وابسته است . همين وابستگي باعث مي شود موقعيتهايي پيش روي او فراهم آيد كه او به اين احساس برسد كه "من خوب نيستم " . به عنوان مثال كاري انجام دهد كه اسباب دلخوري والدينش را فراهم سازد ، ظرفي را بشكند ، حرف ناشايستي بزند و ... همين احساس براحتي مي تواند در افراد بزرگسال ايجاد شود : چرا فلان كار را نكردم ، چرا عقيده ام را نگفتم ، چرا او را از خود رنجاندم ، اي كاش با او مهربانتر بودم و ... .

اين احساس دقيقا همان احساس "من خوب نيستم" است كه در دوران بچگي در ما ضبط شده است و اكنون دوباره در بالغ بروز كرده است و پيامد آن نشستن در گوشه اي و سر دادن آواي شماتت بار تاسف است . اين احساس گاهي همه ي روز به طول مي انجامد و شايد هم بيشتر . نشانه هاي ديگر آن بي برنامگي، بي تفاوتي ، آه كشيدن ، بي حوصلگي و تنهايي است . اگر ريشه ي اين احساس را جستجو كنيم باز هم به همان وابستگي مي رسيم ، وابستگي به اطرافيان ، به همان هايي كه در تقابل با آنها اين احساس در ما زنده شده است . اساس اين احساس متكي بودن است و محصولي از دوران كودكي ست . حال چرا "آنها خوب هستند" ؟ اگر به دوران كودكي بازگرديم والدين اولين منبع تماس هاي جسمي و عاطفي كودك بوده اند (چيزي كه به نوازش تعبير مي شود ) پس "آنها خوب بوده اند" . در بزرگسالي هم ما بي اختيار به دنبال چنين منابعي هستيم ، دنبال افرادي كه ما را نوازش دهند، پس اگر خللي در اين ارتباط بوجود آيد دوباره آن احساس "من خوب نيستم" در ما نمايان مي شود .  

در ادامه ي بحث به چگونگي مقابله با اين احساس و تقويت احساس "من خوب هستم" مي پردازم .