جهان دار
بگذار كه بر شاخه ي اين صبح دلاويز
بنشينم و از عشق سرودي بسرايم
آنگاه به صد شوق
چو مرغان سبك بال
پر گيرم از اين بام و به سوي تو بيايم
خورشيد از آن دور
از آن قله ي پر برف
آغوش كند باز
همه مهر
همه ناز
سيمرغ طلايي پر و باليست كه چون من
از لانه برون آمده دارد سر پرواز
پرواز به آنجا كه نشاط ست و اميد است
پرواز به آنجا كه سرودست و سرورست
آنجا كه سر و پاي تو
در روشني صبح
روياي شرابي ست كه در جام بلور است
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۷ ساعت 0:56 توسط حسین صابری
|