(اگر برگه های پیشین را مطالعه نکرده اید : برگه دوم  و برگه اول )

ازدواج پیچیده ترین رابطه ی انسانی است . در روابط انسانی بین دو نفر کمتر پیوندی مانند ازدواج می تواند چنان احساسات عظیم و ابدی در اشخاص تولید کند ، یا آنچنان ، سریع بین دو قطب شادی های حد اعلی و سردی های حد اعلی حرکت کند .

وقتی یکی از طرفین به محتوای اطلاعات کهنه و پاک نشدنی «کودک» و یا «والد» روح طرف مقابل بی اعتنا می شود ، بآسانی می شود دید که تنها «بالغ» ، آن هم «بالغ» آزاد شده ، می تواند در اینجا کمک کند و پیوندشان را از هم پاشیده گی نجات دهد . با وجود این ، قرارداد ازدواج های معمولی اغلب کار «کودک» است ، که عشق در نظرش یک احساس است نه کاری که آدم مجبور باشد بکند ؛ و شادی در نظرش چیزی است که آدم دنبالش برود نه اینکه حاصل زحمت خوشحال ساختن یک نفر دیگر باشد . فقط زوج های جوانی که «والد»شان از متن یک ازدواج خوب اطلاع کافی دارد می توانند شانس موفقیت داشته باشند . بیشتر مردم هیچوقت یک ازدواج خوب را در عمرشان ندیده اند و اطلاعات و افکارشان را از کتاب ها و داستان های عشقی مجلات و کتاب ها به عاریه می گیرند . که درآنها شوهر معاون مدیر کل یک شرکت است که هر شب با دسته گل سرخی به خانه می آید و زن نازک اندام در پیراهن زیبای خود در انتظار اوست که او را در آغوش بگیرد . اما وقتی سراب این تبلور شروع به ذوب شدن می کند وقتی موکت خانه ور می افتد وقتی سوراخ دستشویی می گیرد ، بچه عر می زند ، قسطها  به تاخیر می افتد و شوهر دیگر نه تنها نمی گوید «دوستت دارم» بلکه حتی او را با اسم کوچکش صدا نمی زند و به گفتن یک «هی» اکتفا می کند .آنوقت است که «کودک» ظاهر می شود و کنترل ازدواج را بدست می گیرد و تمام نمایش ازدواج در معرض از هم پاشیدگی قرار می گیرد . احساس های کهنه ی «غیر خوب» ، «بالغ» هر دو طرف را آلوده می کند ، و چون هیچ کسی را در این پیوند ندارند ناگزیر به همدیگر می پرند . خوب به نظر شما اکنون راه چاره چیست ؟ بهترین راه اینست که زوج های جوان در این مواقع از روان شناس کمک بگیرند تا اصول « کودک، والد، بالغ» را به آنها بیاموزد و آنها را در شناسایی این امر که چه موقع هر کدام از این سه جنبه برشخصیتشان مستولی می شود یاری دهد .

پس از فراگیری زبان جدید ، یکی از اولین چیزهایی که طرفین باید توجه شان را به بررسی آن معطوف دارند ، شناخت اصل قرار داد ازدواج است . قرارداد ازدواج های معمولی فی نفسه چیز بسیار بدی است چون در واقع یک معامله پنجاه-پنجاه است .زن ، اثاث خانه و تجملات می آورد و در مقابل اینکه شوهر ، شغل خوبی در تشکیلات اتاق بازرگانی شهر دارد . آنها دیگر انسان نیستند ، بلکه کالا هایی هستند که در بازار پر رقابت زندگی دست به دست داده می شوند . اینجور قرارداد ها از کارهای «کودک» است . «کودک» است که می گوید «نصف من-نصف تو» . «کودک» دیگر از درک بسیاری از ارزش ها باز می ماند . گذشت ، تعهد ، وارستگی و همه چیز را به خاطر دیگری نادیده گرفتن ، همه ی این ویژگی ها در نظر «کودک» ناچیز می آید . درک اینها فقط از عهده «بالغ» بر می آید . پل شرر در کتاب خود «محبت ولخرج است» بیان می کند که «محبت ولخرج است . حساب از دستش در می رود و وضعیتش همیشه قرمز است » . «کودک» یک مخلوق «گیرنده محبت» است اما «بالغ» است که می تواند محبت کند.

بنابراین زوجی که در جستجوی راهی برای نجات ازدواجشان هستند لازم است اقدام به همکاری های مشترکی  کنند که «بالغ» خود را از حس «غیر خوب کودک» و همچنین احکام آزار دهنده قدیمی «والد» آزاد نمایند و واقعا درک کنند که چگونه این ضبط های قدیمی بر آنها تسلط مداوم دارند و از زیر سلطه ی آنها بیرون بیایند .

انسان نباید طبیعتش را مسئول عیب هایش بداند . بلکه باید عیبهایش را مسئول طبیعتش بداند .  

عشق بچه آزادی است . عشق در ازدواج لازمه اش آزادی «بالغ» است .

«والد» و «کودک» هر یک از طرفین ازدواج ممکن است آنها را به جهات مختلف جدا از هم سوق دهد . فقط به وسیله «بالغ » است که آنها امکان دارد دوباره به یک جهت بپیوندند .

باز هم تقاضا می کنم با بررسی جنبه های سه گانه «کودک ،والد،بالغ » شخصیت خود ، و زمان بروز هر کدام از آنها ، توانایی خود را در کنترل امواج پرتلاطم زندگی افزایش دهید .