خاطر نشان می کنم که مواردی که بیان می کنم خلاصه ای است از آنچه که در کتاب وضعیت آخر آمده است و نه عین مطالب آن.برای مطالعه برگه اول اینجا را کلیک کنید .

« والد »

«والد» شامل انبوه بسیار عظیمی از سوابق رویداد های خارجی در مغز است که بدون سوال و حتی با زور تقریبا در پنج ساله ی اول زندگی فرد دریافت می شود این ضبط ها دوره ای قبل از تولد اجتماعی شخص را شامل می شود . بیشتر این ضبط ها محصول ملاحظات خود طفل از پدر و مادر یا از کسانی است که جانشین پدر و مادر بوده اند . این اطلاعات بدون حک و اصلاح ضبط شده اند . در جنبه «والد» شخصیت انسان تمام پندها اخطار ها و قوانین و مقرراتی که بچه از پدر و مادر خود شنیده یا در رفتار آنها دیده  محفوظ است . از سوی دیگر  محبتها نیز در این نوار ضبط می شوند . بغل کردن ها  نازکردنها  خنده ها و صداهای شیرین ناشی از خوشحالی مادر و صورت مسرور پدر. به عنوان مثال : «هرگز دروغ نگو » « اسراف گناه است » ... هیچ کس نمی تواند اینها را از مغز پاک کند این نوارهای ضبط شده در تمام طول عمر وجود دارند و همیشه آماده شروع و بازخوانی هستند . حالا اگر این نوارهای ضبط شده با اعمال والدین هم خوانی نداشته باشند مثلا بگویند دروغ نگو ولی خودشان دروغ بگویند و از این دست موارد .این کارمثل قاعده مثبت در منفی که حاصلش منفی است می ماند در اینجا هم « والد » ضعیف و شکسته می شود که نتیجه آن عدم اطمینان و ناسازگاری و نومیدی در تمام زندگی است . یک مساله دیگر در مورد جنبه «والد» این که بیشتر اطلاعات آن در زندگی روزمره به صورت "چطور باید " ظاهر می شود مثل چطور باید رفت . چطور باید رفتار کرد . چطور باید حرف زد . چطور باید نوشت و ... . بعدها که جنبه بالغ در شخصیت او مهارت کافی را کسب کرد دیگر آنگونه که قبل از آن آموخته عمل نمی کند و نظرات و سلایق خود را نیز در تصمیم گیری دخیل می کند .

" کودک " 

  همزمان با شکل گیری جنبه «والد» ضبط دیگری نیز روی می دهد که آن ضبط رویدادهای درونی یا پاسخ و عکس العمل انسان کوچک نسبت به آن چیزهایی است که می بیند و یا می شنود . بیشتر اینها بصورت احساس ضبط می شود . می خواهم درباره احساس این که" من خوب نیستم" صحبت کنم . در این دوران کودک دوست دارد سرو صدا کند احساس های خود را نشان دهد ولی عمدتا از طرف پدر و مادر از او خواسته می شود که به خاطر رضایت آنها آن رفتار ها را کنار بگذارد و عاقل باشد !  مفهوم عجیب عاقل بودن در نظر بچه که هنوز چیزی از عقل نمی داند غیر قابل فهم است . نتیجه منفی این مراحل ایجاد احساس های منفی در «کودک » است و در سال های اولیه به این نتیجه می رسد که "من خوب نیستم " . این احساس غیر خوب بودن خاصیت کودکی است و به مقاصد و افکار پدر و مادر که خود این مساله را بوجود می آورند مربوط نیست . نکته مهم اینجاست که خیلی چیزها امروز هست که می تواند اتفاق بیافتد و همان حال و احساس کودکی را دوباره ایجاد کند و همان احساس هایی را که ان موقع داشتیم در ما زنده سازد . چه بسا ما خود را در برابر یک راه دشوار می بینیم ( یا شاید احساس عاطفی ) اینگونه وضعیتها  « کودک » را به قلاب می اندازد و موجب باز نواختن احساس بیهودگی و ناراحتی می شود که شکل جدید همان احساس های اصلی بچگی است . در «کودک» هزاران هزار لحظه ی « آه فهمیدم »  اولین بار زدن کلید برق  و ... ونیز لمس کردن پتویی که دوستش داشته و سایر احساس های شیرین دیگر.                                                                     

« بالغ »

جمع آوری اطلاعات «بالغ» در نتیجه این توانایی کودک است که او اکنون می تواند برای خود فرق چیزهایی را که در ارتباط با آنچه به یاد داده بودند ( والد ) و آنچه خودش احساس کرده است ( کودک ) را تشخیص دهد . قدرت تحرکی که به «بالغ» جان می دهد در دوره های آینده زندگی هنگامی که شخص ناراحتی و مشکلی در پیش دارد اطمینان بخش می شود . بعنوان مثال شخص برای اینکه فکرش باز شود می رود بیرون و قدم می زند . قدم زدن تسکینی برای تشویش و نگرانی است . «بالغ» در سال های اولیه بسیار شکننده است و تسلیم فرمان های «کودک» و «والد» می شود . فرق «بالغ» با «والد» در این است که والد تقلید گونه عمل می کند . و فرق آن با «کودک» در اینست که «کودک» اصولا تابع احساسات است و بدون دلیل عمل می کند . از طریق «بالغ» است که انسان کوچک آنگونه که خودش کشف و استنباط کرده است عمل می کند . «بالغ» اطلاعات ضبط شده در«والد» را بررسی می کند تا تصمیم بگیرد کدام معتبر است و کدام نامعتبر . اطلاعات کودک را نیز بررسی می کند تا معلوم شود که کدام احساس را امروز می تواند با اطمینان خاطر بکار ببرد . وظیفه دیگر «بالغ» ارزیابی احتمالات است این کار در سنین کودکی آرام آرام رشد می کند .   حد و مرز بین «والد» و «بالغ» و «کودک» بسیار شکننده است . «بالغ» گاهی چنان با سیل خبر های بد مواجه می شود که فقط بصورت یک تماشاچی رفتار خود در می آید .  نیروی خلاق از حس کنجکاوی «کودک» زاده می شود که البته در«بالغ» نیز هست . «کودک»  جنبه خواستن را فراهم می کند و «بالغ» جنبه توانستن .

عده ای باور دارند که بچه ای که با انضباط و نظم بزرگ نشده است نسبت به بچه ای که با انضباط و مقررات بارآورده شده است قوه خلاقه بیشتری دارد که این نکته درست نیست . بچه ای که بی نظم است ممکن است روزی به خاطر اعمالش توسط افراد دیگر تنبیه شود . نتیجه دردناک بوجود آمده احساس های خوبی تولید نمی کند و این به سود بچه نیست . احساس های دردناک دیگری نیز در انتظار او می تواند باشد مثل تصادف با اتومبیل و شکستگی یا موارد تلخ دیگری .

مساله دیگر تقابل جنبه های شخصیت است . مثلا نوجوانی که همواره متوجه می شود که اکثر ضبطهای «والد» او با واقعیت تطبیق دارد دارای شخصیتی راحت است و نیروی خلاق بیشتری دارد . ولی وقتی اطلاعاتی که «والد» به عنوان حقیقت ضبط کرده است به نظر «بالغ» درست نیاید یک عامل وقت گیرنده بسیار جدی بوجود می آورد و نوجوان را دچار تناقض شدیدی می کند .