یاد تو
می گریزم،می گریزم
اشک حسرت از چه ریزم؟
برو برو که از دامت جستم
گشوده پر از بامت جستم
یاد از تو دگر نکنم،نکنم
سوی تو نظر نکنم ،نکنم
تو را رها کردم با دگران
گذشتم از تو چون رهگذران
رفتم تا از تو دگر بیگانه شوم
بهر شمع دگر پروانه شوم
مهری دیگر با تو ندارم
در کوی تو پا نگذارم
بگذر از من..
که از تو گذشتم از دل تا کی ناله برآرم؟
نازک طبعی چو برگ گل بودم
به دستت افتادم پرپر گشتم
اشکی بودم درون بحر غم
چو قطره باران گوهر گشتم
به حال خود بگذارم
به دست غم مسپارم
که بی تو تنها بروم برو، برو تا بروم
رحیم معینی کرمانشاهی
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر ۱۳۸۷ ساعت 1:27 توسط حسین صابری
|