![]() |
![]() |
|
| یا حسین میر حسین |
|
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:20 توسط حسین صابری |
|
|
تفنگت را زمین بگذار زبان آتش و آهن برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تو از آیین انسانی چه میدانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار تفنگت را زمین بگذار فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:9 توسط حسین صابری |
|
همسر آیتالله قدوسی: خوشحالم قدوسی این روزها را ندیدپس از انتشار اطلاعیه خانواده آیتالله قدوسی در اعتراض به وضع موجود و لغو مراسم سالگرد وی به همین منظور، همسر و فرزندان آیتالله قدوسی و همچنین جمعی از همکاران و یاران او در دادستانی وقت، یکشنبه هفته جاری در دیدار با آیتالله هاشمی رفسنجانی درباره مسائل جاری کشور و به ویژه حوادث بعد از انتخابات گفت وگو کردند. به گزارش موج سبز آزادی، همسر آیتالله قدوسی ضمن اعلام این خبر در گفت وگویی با "روزنامه سرمایه" گفت: "اگر شهید قدوسی و امثال او زنده بودند، قطعاً اجازه نمیدادند به بهانههایی چون مصلحت و حفظ نظام این حوادث و جریانات را تحمل کنیم. البته خوشحال هستم که در این شرایط ایشان در بین ما نیستند چون اگر زنده بود، حتماً یا دق می کرد یا برخوردی نظیر برخورد با اصلاح طلبان با وی میشد. اگر ایشان زنده بودند نمیتوانستند آزادانه حرف بزنند و مردم را از مسائلی که در جریان است آگاه کنند." وی که در عین حال دختر آیتالله علامه طباطبایی است، در حالی که بغض گلویش را گرفته بود ادامه داد: "آقا میدانید وضعیت کشور آنچنان است که انسان میخواهد سرش را در چاه بکند و درد دلش را آنجا بیان کند، حرفهایی که حضرت امام، آیتالله بهشتی، آیتالله قدوسی، رجایی و باهنر و سایر بزرگان در اوایل انقلاب میزدند، با این وضعیتی که در آن هستیم جور در نمیآید. آنها حرفهای دیگری میزدند اما حالا ما چیز دیگری میبینیم. من واقعاً تعجب میکنم که بعد از گذشت 30 سال از عمر انقلاب اسلامی به جای اینکه ما هر روز شاهد گسترش ریشه این انقلاب در میان مردم و به ویژه جوانان باشیم، وضعیت دیگری میبینیم." همسر آیتالله قدوسی که با ناراحتی سخن میگفت، لحظاتی تامل کرد و با صراحت بیشتری اظهار داشت: "آقا اصلاً اگر قدوسی هم زنده بود وضع مردم بهتر از این نبود. اینکه میبینیم از اساسش غلط است. خدا را شاهد میگیرم که شب و روز در این فکر هستم که پس چه باید بکنیم. ما شرمنده جوانان هستیم. آنها حرفهای امام خمینی، بهشتی، قدوسی، رجایی، باهنر و شهدا را در اوایل انقلاب میبینند و شرایط امروز را هم میبینند و برایشان سوال پیش میآید. نه فقط جوانان، بلکه همه مردم. شنیدیم که در بازداشتگاهها چه میگذرد. انشاءالله که دروغ است!" دختر آیتالله علامه طباطبایی چشمان خود را با دستمالی که در دست دارد، پاک کرد و گفت: "ای کاش من هم مرده بودم و این روزها را نمیدیدم. همین است که میگویم خوشحالم از اینکه آیتالله این روزها را ندید. آنچه میگویند و میکنند با حقیقت جور درنمیآید. عدهای از جوانان آمده بودند خانه ما و حرفهایی میزدند. من واقعاً جوابی برای آنها نداشتم. چه بگویم؟ دروغ بگویم؟ علت رفتنمان خدمت آقای رفسنجانی نیز همین مسائل بود. دیگر چه کار باید بکنیم. آدم نمیداند با چه کسی درددل کند. آنقدر گله و شکایت است که آدم سردرگم میشود. ما از ایشان خواستیم که حداقل به ما جوابی درباره مسائل کشور و حوادثی که بعد از انتخابات دیدیم و شنیدیم بدهند." وی در بخش دیگری از این گفت وگو به لغو مراسم سالگرد آیتالله قدوسی اشاره کرد که برای اولین بار در طول 27 سال گذشته، برگزار نشد، مراسمی که همواره پیش از این در مسجد قبای تهران برگزار میشد و آیتالله هاشمی رفسنجانی نیز در این مراسم به عنوان سخنران شرکت داشت. همسر آیتالله قدوسی در اینباره اظهار داشت: "در جریان مراسم سالگرد شهید آیتالله بهشتی که همین امسال در مسجد قبا برگزار شد، دیدیم که چه اتفاقاتی افتاد. عدهای دستگیر شدند و با آن دختر برخوردی اسفناک کردند. اینکه مردم ظاهراً حرفی نمیزنند به معنای این نیست که گله و شکایتی وجود ندارد. مردم میفهمند. ما فکر کردیم شاید حوادث مشابهی در مراسم آیتالله قدوسی رخ دهد، به همین جهت خودمان این مراسم را لغو کردیم." وی به سخنان علی یونسی (وزیر پیشین اطلاعات) در دیدار عصر یکشنبه اشاره کرد و افزود: "آقای یونسی نیز بی جهت نبود که در دیداری که با ایشان داشتیم تاکید کردند اینگونه برخوردها با روح آزادگی و پرسشگری در کشور در حال همهگیر شدن است و نقلاب را تهدید میکند. بعضی ها میگویند آنها که با مردم اینطور کردند ضدانقلابها بودند. اگر واقعاً ضدانقلابها تا اینجا آمدهاند که در جای حساسترین نیروها و پستهای نظام هر چه دلشان میخواهد با مردم میکنند، پس واویلا." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 22:56 توسط حسین صابری |
|
|
یکی دوسال است که واژه انقلاب مخملی را به تناسب حوایج سیاسی خود تغییر داده ایم و از آن غولی ساخته ایم که همه را بترساند . مثل واژگانی که دفعتا محتوای معنایی خود را برسر مخاطب آوارمی کنند و منتظر بحث و دلیل و جابجایی معنا نمی شوند. همانند : ضد انقلاب . که دراین واژه ، به مخاطبی که یک چنین انگی براو نشسته ، فرصتی برای اقامه دعوا و دلیل داده نمی شود . یا : ضد ولایت فقیه . یا : امت شهید پرور . یا : سربازان گمنام امام زمان . یا : سلحشوران نیروی انتظامی . یا : نماز دشمن شکن جمعه . یا : مستکبر . یا : طاغوتی ..... چندروزی است که به دلیل واژگونی اتومبیل فیلمی که می ساختیم در سراشیب یک رودخانه ، کارم به بیمارستان و اورژانس و پزشک و پرستار و رسیدگی به زخمی های این حادثه گره خورده است . شاید بیمارستان تازه تاسیس کاشانی شهرکرد درنوع خود کم نظیر باشد . اما آنچه که یک بیمارستان را به جایگاه واقعی اش راه می برد ، کیفیت ساختمان و تجهیزات آن نباشد . مهم : چرخش علم و ادب و کرامت انسانی است که تا رسیدن به آن ، فکر می کنم هنوز راه درازی را باید بپیماییم . پزشکی که ابتدایی ترین منش مواجهه با یک بیمار را نمی داند و مثل یک عبوس تلخ چهره و ترش زبان با اطرافیان بیمار و خود بیمار رفتار می کند ، پزشک وامانده ای است که افق خواستهای او هرگز سلامتی بیمارانش نیست . او به دنبال فرصتی است که او را به باقیات الصالحات یک موقعیت چشم نواز برساند . این خصلت تلخ زبانی و بی ادبی و غرور بی دلیل پزشکان را در مواضع دور کشور بیشتر می توان یافت . پزشکی که هیچوقت فرصتی برای پاسخگویی به سئوال های مراجعین خود ندارد . پزشکی که برای یک لبخندش باید چیزی در ترازویش نهاد . پزشکی که ناگهان با ورود یک آشنا ، سیستم ترشرویی اش بهم می ریزد و یک زبانی می ریزد بیا و ببین . پزشکی که در آن غوغای شلوغی بیمار و همراهان و هول وهراس ، باید برایش دل سوزاند و به بخشی از آن عبوسی اش حق داد . پزشکی که داستان زیرمیزی ، بساط رایج او را بهم می ریزد و او را برسر مهر و شوق می آورد . داستان انقلاب مخملی هم بهمین نحو است . آنان که مشتاق انقلاب مخملی اند ، شرف دارند برآنانی که انقلابی خونین را مد نظر دارند . اگر چه یک انقلاب خونین نیز در وقت خود ، انتخاب ناگزیری است که جز توسل به آن نشود به مقصود رسید . اما در این روزگار از عمر انقلاب اسلامی ، پناه بردن به انقلاب مخملی شاید پسندیده ترین راهکار و درست ترین انتخاب باشد . من شخصا انقلاب مخملی را به این شکل معنا می کنم : انقلابی که بدون خون و خونریزی ، به رویه های نامبارک پیشین اعتراض کند و برای دستیابی به رویه های مبارک حکومتی تلاش کند . این انقلاب ، نه تنها مزموم و ناپسند نیست ، بلکه عین درستی و پناه بردن به سنت های ناب الهی است . یک امربه معروف و نهی از منکر میدانی است . انقلاب مخملی من می گوید : آدمهای هیچ نفهم و پخمه باید از مدار حکومت کنار گذارده شوند . اگر چه امام جمعه و وزیر و وکیل و رییس جمهور باشند و نماز شبشان به چهل ستون نور منجر شود . انقلاب مخملی من می گوید : شایستگان و فهیمان و درستکاران و وطن دوستان باید برمنصب ها قرار گیرند ، اگر چه با نماز و روزه و ریش و تسبیح نسبتی نداشته باشند . انقلاب مخملی من می گوید : روحانیان باید مسئولیت دخالت های همیشگی خود را در مواضع حکومت بپذیرند و صرفا به اسم این که به تبشیر و تبذیر می پردازند ، دامان خود را از ضایعات ناشی از دخالت های خود برنکشند . انقلاب مخملی من می گوید : آنانی که دست به بیت المال مسلمین برده اند باید از گردونه اعتماد مردم به دور بیفتند . اگرچه امام جمعه باشند و معدن سنگ سرخ بیدخت فارس را به اسم معلولین زیربغل زده باشند . انقلاب مخملی من می گوید : این دستگاه قضایی فعلی به درد دوره قاجار می خورد . چرا که درآن عدالت علوی یک طنز متداول است . انقلاب مخملی من می گوید : غربی ها به دلیل انصاف و عدل و درستی و درستکاری و نظم و انضباط و تمیزی و خوب کارکردن و خوب فکر کردن و اکتشافات واختراعات فراوانشان ، در پیشگاه خدای متعال بسیار مقبول تر از مجاوران کربلای معلایی هستند که در آن کثیفی و بی نظمی و بدکاری و بی فکری و بی عدالتی و شلم شوربایی بیداد می کند . اگرچه غربی ها لاابالی و بی حجاب و اهل عیش و نوش و فسق و فجورباشند و کربلاییان اهل ضجه های ممتد و اهل بیتی های داغ و تند و تیز . انقلاب مخملی من می گوید : مقام علم نه آن چیزی است که در این کشور دست به دست می شود . و مقام مدیریت و تدبیر نه آن چیزی است که در این کشور به سمت دوستان و خاصان احاله داده می شود . دیشب عجبا که دربیمارستان ، چشمم به تلویزیون افتاد که سریال پرستاران را پخش می کرد . سریالی که درآن : پزشکان به کار خود عشق می ورزند و پرستاران برای بیماران خود جان می کنند و دراین گیرو دار ، داستان رابطه و آشنا و مقوله زیرمیزی هیچ مشتری ندارد . من با انقلاب مخملی خود می خواهم جولان بیمار و پزشکی و پرستاری کشورم را به آستانه محتوای سریال پرستاران برسانم . بی آنکه دراین انقلاب مخملی پای اسراییل غاصب و آمریکای جنایتکار درکار باشد . عیبی دارد ؟ به نقل از وبلاگ http://mohammadnurizad.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 4:38 توسط حسین صابری |
|
|
هيچ حيواني به حيواني نميدارد روا آنچه اين نامردمان با جان انسان ميكنند فريدون مشيري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 23:23 توسط حسین صابری |
|
|
تو اونجا با گلهاي رنگارنگي من اينجا پشت ديوارهاي سنگي تو با جنگل تو با دريا تو با كوه منو اندازه ي يك فصل اندوه... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 18:43 توسط حسین صابری |
|
|
خدايا ! مگذار كه ايمانم به اسلام و عشقم به خاندان پيامبر مرا با كسبه دين با حمله تعصب و عمله ارتجاع هم آواز كند . خدايا ! مرا از اين فاجعه پليد مصلحت پرستی که چون همه کس گير شده است وقاحتش از ياد رفته و بيماريی شده است که از فرط عموميتش هرکه از آن سالم مانده باشد بيمار می نمايد مصون بدار تا به رعايت مصلحت حقيقت را ذبح شرعی نکنم.
دكتر علي شريعتي |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:53 توسط حسین صابری |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سبزم و سبز مي مانم
|
| آرشیو موضوعی |
|
روانشناسی قطعه شعر واگویه تصنيف |
| پیوندها |
|
بدون مشكل وارد شويد موج سبز آزادي روز جنبش راه سبز سیری در منطق فازی ایده های جدید فرا روش موسیقی ایرانی سیاره ریاضی |
|
RSS
|